كسرا و يلداكسرا و يلدا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

کسرا و یلدا < ما دوقلو هستیم >

هشت ماهگی

اوایل 8 ماهگی شروع سینه خیز دخترم یلدا بود...23 شهریور خونه مامان بزرگ بودیم که یکدفعه دیدم یلدا گلم خیز برداشت به سمت سفره صبحانه و حسابی همه رو ذوق زده کرد   بسیار بازیگوش و هوشیار شده اند. حرکت پاها با کنترل بیشتر انجام میشود. یلدا را غافل بشی وسط آشپزخانه سر در آورده.. بله اینجا خودشون رو دارند تو اینه اجاق گاز می بینند و کلی ذوق میکنه وای بچمو پشه ها خوردند..با اینکه هر شب پشه بند میزدم براشون ولی اینگار پشه لعنتی روزا تو تخت پسرم کمین میکرده جیگرتو کوپول من... ...
16 ارديبهشت 1391

خوابیدن بامزه

  لحظه به لحظه دوربین این صحنه رو دنبال کرده تا یک اثر هنری زیبا ثبت بشه ..البته توسط با با حسین مهربون           اینهم یه لم دادن  آ سد کسرا...باباش قراره براش زن شیرازی بگیره که حسابی به پسرش برسه.. آخه میگند شیرازیها خوب شوهر داری میکنن...آره؟؟؟اینطوریاست     ...
16 ارديبهشت 1391

9ماهگی

اینجا دو قلو ها رو با عمو عباس و زن عمو ومهسا و مهلایی اورده بودیم بیرون تا ناهار رو با هم باشیم و بچه ها  هم یه گردش کرده باشند....هوا خیلی خوب و افتابی بود... اینم مهلا گله که عاشقه یلدا جونه ..یلدا هم یه عالمه دوسش داره وای کسرا رو ببینید چه ذوقی می کنه فکر کنم مهسایی ماچش کرده بود   اینجا هم آقا کسرا خوش تیپ کرده که بره مهمونی... اشتباه نشه ..تو این سن هنوز نمی تونه وایسه .. گل پسرم تکیه داده      یلدا جونم کم کم دستشو به تکیه گاه میگیره و بلند میشه   اواخر 9 ماهگی دیگه حسابی دست به مبل و میز راه میره ...
16 ارديبهشت 1391

بازدید از وبلاگ

 مامانای دوقلو به من میگید چرا این اینقدر کم میام نی نی سایت ؟؟؟ مگه  این دو تا بلا اجازه میدند...فقط وقتی خوابند میتونم سر بزنم که اون موقع هم هزار تا کار دیگه میاد جلو... ولی ممنونم از لطف همگیتون...سمانه.مریم .الی. آزی.غزل وووبقیه دوستان گلم...بوس برای همه دو قلوهای گلشون که تو سایت عکساشون هست   ...
16 ارديبهشت 1391

10 ماهگی

پاییز شده  و دیگه باید لباسای گرم بپوشید .... مامانیا دختر خاله مهناز (خاله بابا حسین..آخه مامانتون که خواهر نداره...)کلی لباسهای بافتنی زیبا بهتون هدیه داده..که یکیش تو تن اقا کسرا داره می درخشه شما ها رو خیلی دوست داره که اینهمه وقت گذاشته و لباسای زیبا براتون بافته ...ماچ ماچ برای مهناز جون..اشالاه همیشه سلامت و شاد باشی     این عکس اگه تمام قد بود خیلی بهتر میشد       اقا کسرا سرانجام اوایل 10 ماهگی خودشون رو تکون دادند بعد از 3یا 4 روز چهار دست و پا رفتن  یکدفعه دستشو گرفت به مبل و وایساد.... این مثل معروف که میگند :پسر 9 ماه و نازی برای ما هم به واقعیت رسید اخه یه یک ماهی...
16 ارديبهشت 1391

چهار روز خونه مامان و بابا بزرگ

خونه مامان بزرگ حکم یه مسافرته ...هر وقت میخواهیم بریم اونجا بابا حاجی یا دایی حسین میان دنبالمون و با کلی ساک و لباس میریم ...کالسکه و رو روئکتون هم میبریم تا تو حیا ط خونه حسابی جولون بدین      یلدا جون بیشتر از طبقه پایین روروئک خوشش میاد. عاشق کشف کردن محیط های ناشناختست   خونه مامان و بابابزرگ خیلی بهمون خوش میگذره. کلی باهامون بازی میکنن. مخصوصا بابا بزرگ بنده خدا همش مراقبتمون می کنه دایی حسین هم ما رو میبره تو خیابون میگردونه یا با ماشین دور میزنه   مامانیا باید بدونید که مامان بزرگ و بابا بزرگ خیلی زحمت کشیدند و مرتب در کنار ما بودند تا تو بزرگ کردن شماها و طی کردن  این...
16 ارديبهشت 1391